* وصیت نامه طنز !
بعد مرگم نه به خود زحــمت بسيار دهيد
نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و قاري و غسال رويـــد
نه پي سنگ لحد پــول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسي
کش بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوي را به فلان چشــمچران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که خداوند زبانبـازي بود
به فلان هوچي رند از پي گفتـار دهيد
کلهام را که همه عمـــر پر از گچ بودهاست
پاک تحويل علي اصغر گچکار دهيــد
وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سيـــاه
به فـــلان سنگتراش سر بازار دهيد
چانهام را به فلان زن که پي وراجي است
معدهام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
در سر سفره خورَد فاطمـه، بيدندان، غم
به که دندان مرا نيز بــدان يار دهيد !
(مرحوم حالت)
* محتسب و مست !
محتسب مستی به ره دید و گربانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: می باید ترا تا خانه ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟
گفت تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت: پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زآن چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
(شادروان پروین اعتصامی)
* نامه عمل
به پیشگاه خداوند بنده ای بردند
که نامه ی عمل وی سیاه و درهم بود
بگفت: از چه ز ابلیس پیروی کردی؟
بگفت پیروی او ز عهد آدم بود
بگفت: از جه نهادی به راه دزدی پای
بگفت خرج فزون و، درآمدم کم بود
بگفت: در پی زن های هرزه افتادی
بگفت بهر فقیر ازدواج چون سم بود
بگفت: سد هوس را به جهد بشکستی؟
بگفت آه ازین سد، که سخت محکم بود
بگفت: بهر چه آنقدر باده می خوردی
بگفت باده ی گلگون علاج هر غم بود
بگفت: سخت هواداری ازبدان کردی
بگفت رونق کار بدان مسلم بود
بگفت: به که تو را در جهنم اندازم
بگفت زندگیم بدتر از جهنم بود
( ابوالقاسم حالت)

