در این گزیده نمونههایی طنزآمیز از كلیات عبید زاكانی به تصحیح و مقدمه استاد زنده یاد عباس اقبال آشتیانی استخراج شده است. به مصداق فرمایش مولانا كه :آب دریا را اگر نتوان كشید هم به قدر تشنگی باید چشید.
عاقبت ظلم و عدل
در تواریخ مغول آمده است كه هلاكوخان چون بغداد را تسخیر كرد، جمعی را كه از شمشیر بازمانده بودند، بفرمود تا حاضر كردند. چون بر احوال مجموع واقف گشت، گفت كه باید صاحبان حرفه را حفظ كرد. رخصت داد تا بر سر كار خود رفتند. تجار را مایه فرمود دادند، تا از بهر او بازرگانی كنند. جهودان را بفرمود كه قوی مظلومند، به جزیه از ایشان قانع شد. قضات و مشایخ و صوفیان و حاجیان و واعظان و معرفان و گدایان و قلندران و كشتیگیران و شاعران و قصهخوانان را جدا كرد و فرمود: اینان در آفرینش زیادی هستند و نعمت خدای را حرام میكنند! حكم فرمود تا همه را در شط غرق كردند و روی زمین را از وجود ایشان پاك كرد.لاجرم نزدیك نود سال پادشاهی در خاندان او باقی ماند و هر روز دولت ایشان در افزایش بود.ابوسعید بیچاره را چون دغدغه عدالت در خاطر افتاد و خود را به شعار عدل موسوم گردانید؛ در اندك مدتی دولتش سپری شد و خاندان هلاكوخان و كوششهای او در سر نیت ابوسعید رفت.رحمت بر این بزرگان صاحب توفیق باد كه خلق را از تاریكی گمراهی عدالت به نور هدایت ارشاد فرمودند.
«بله» نگو
یكی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد كه ای پسر، زبان از لفظ «نعم» حفظ كن و پیوسته لفظ «لا» بر زبان ران و یقین بدان كه تا كار نفر با «لا» باشد كار تو بالا باشد و تا لفظ تو «نعم» باشد، دل تو به غم باشد.
نهایت خساست
بزرگی كه در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید و امید زندگانی قطع كرد. جگرگوشگان خود را حاضر كرد. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در كسب مال، زحمتهای سفر و حضر كشیدهام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشردهام، هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان نزنید.اگر كسی با شما سخن گوید كه پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا میخواهد، هرگز به مكر آن فریب نخورید كه آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس كنم، بدان توجه نباید كرد كه آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا كه آن را شیطا به شما نشان داده باشد، من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نكنم. این بگفت و جان به خزانه مالك دوزخ سپرد.
چانهزنی
بزرگی در معاملهای كه با دیگری داشت، برای مبلغی كم، چانهزنی از حد درگذرانید. او را منع كردند كه این مقدار ناچیز بدین چانهزنی نمیارزد. گفت: چرا من مقداری از مال خود ترك كنم كه مرا یك روز و یك هفته و یك ماه و یك سال و همه عمر بس باشد؟ گفتند: چگونه؟ گفت: اگر به نمك دهم، یك روز بس باشد، اگر به حمام روم، یك هفته، اگر به حجامت دهم، یك ماه، اگر به جاروب دهم، یك سال، اگر به میخی دهم و در دیوار زنم، همه عمر بس باشد. پس نعمتی كه چندین مصلحت من بدان منوط باشد، چرا بگذارم با كوتاهی از دست من برود؟!
گوشت را آزاد كن
از بزرگان عصر، یكی با غلام خود گفت كه از مال خود، پارهای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. غلام شاد شد. بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: بدان گوشت، آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. غلام فرمان برد.خواجه زهر مار كرد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل بود و از كار افتاده، گفت: این گوشت بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. گفت: ای خواجه، تو را بهخدا بگذار من همچنان غلام تو باشم، اگر خیری در خاطر مبارك میگذرد، به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد كن!
ادعای چهارم
مهدی خلیفه در شكار لشكر جدا ماند. شب به خانه عربی بیابانی رسید. غذایی كه در خانه موجود بود و كوزهای شراب پیش آورد. چون كاسهای بخوردند، مهدی گفت: من یكی از خواص مهدیام، كاسه دوم بخوردند، گفت: یكی از امرای مهدیام. كاسه سیم بخوردند، گفت: من مهدیام.اعرابی كوزه را برداشت و گفت: كاسه اول خوردی، دعوی خدمتكار كردی. دوم دعوی امارت كردی. سیم دعوی خلافت كردی، اگر كاسه دیگر بخوری، بی شك دعوی خدایی كنی! روز دیگر چون لشكر او جمع شدند، اعرابی از ترس میگریخت. مهدی فرمود كه حاضرش كردند، زری چندش بدادند. اعرابی گفت: اشهد انك الصادق و لو دعیت الرابعه (گواهی میدهم كه تو راستگویی حتی اگر ادعای چهارم را هم داشته باشی.)
آرمان دزدی
ابوبكر ربابی اكثر شبها به دزدی میرفت. شبی چندان كه سعی كرد چیزی نیافت. دستار خود بدزدید و در بغل نهاد. چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آوردهای؟ گفت: این دستار آوردهام. زن گفت: این كه دستار خود توست. گفت: خاموش، تو ندانی. از بهر آن دزدیدهام تا آرمان دزدیام باطل نشود.
خودكشی شیرین
حجی در كودكی شاگرد خیاطی بود. روزی استادش كاسه عسل به دكان برد، خواست كه به كاری رود. حجی را گفت: درین كاسه زهر است، نخوردی كه هلاك شوی. گفت: من با آن چه كار دارم؟ چون استاد برفت، حجی وصله جامه به صراف داد و تكه نانی گرفت و با آن تمام عسل بخورد. استاد بازآمد، وصله طلبید، حجی گفت: مرا مزن تا راست بگویم. حالی كه غافل شدم، دزد وصله بربود. من ترسیدم كه بیایی و مرا بزنی. گفتم زهر بخورم تا تو بیایی من مرده باشم. آن زهر كه در كاسه بود، تمام بخوردم و هنوز زندهام، باقی تو دانی.
دیر رسیدم
جمعی به جنگ ملاحده رفته بودند. در بازگشتن هر یك سر ملاحدهای بر چوب كرده میآوردند. یكی پایی بر چوب میآورد. پرسیدند: این را كه كشت؟ گفت: من، گفتند: چرا سرش نیاوردی؟ گفت: تا من برسیدم، سرش را برده بودند.
یاد خدا و پیامبر
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید چطور است كه در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار میكردند و اكنون نمیكنند. گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی پیش آمده است كه نه از خدایشان به یاد میآید و نه از پیغامبر.
حكایت حضرت یونس علیهالسلام
پدر حجی سه ماهی بریان به خانه برد. حجی در خانه نبود. مادرش گفت: این را بخوریم پیش از آن كه حجی بیاید. سفره بنهادند. حجی بیامد دست به در زد. مادرش دو ماهی بزرگ در زیر تخت پنهان كرد و یكی كوچك در میان آورد. حجی از شكاف در دیده بود. چون بنشستند پدرش از حجی پرسید كه حكایت یونس پیغمبر شنیدهای؟ حجی گفت: از این ماهی پرسیدم تا بگوید. سر پیش ماهی برده و گوش بر دهان ماهی نهاد. گفت: این ماهی میگوید كه من آن زمان كوچك بودم. اینك دو ماهی دیگر از من بزرگتر در زیر تختند. از ایشان بپرس تا بگویند.
عاقبت كسب علم
معركهگیری با پسر خود ماجرا میكرد كه تو هیچ كاری نمیكنی و عمر در بطالت به سر میبری. چند با تو بگویم كه معلق زدن بیاموز، سگ ز چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلم كن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمیشنوی، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ (به ارث مانده) ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاكت و ادربار بمانی و یك جو از هیچ جا حاصل نتوانی كرد.
رخوت شراب
كسی را پدر در چاه افتاد و بمرد. او با جمعی شراب میخورد. یكی آنجا رفت، گفت: پدرت در چاه افتاده است. او را دل نمیداد كه ترك مجلس كند. گفت: باكی نیست مردان هرجا افتند. گفت: مرده است. گفت: والله شیر نر هم بمیرد. گفتند: بیا تا بركشیمش. گفت: ناكشیده پنجاه من باشد. گفتند: بیا تا برخاكش كنیم. گفت: احتیاج به من نیست. اگز زر طلاست من بر شما اعتماد كلی دارم. بروید و در خاكش كنید.
دلیل شكر
مردی خر گم كرده بود. گرد شهر میگشت و شكر میگفت: گفتند : چرا شكر میكنی. گفت: از بهر آن كه من بر خر ننشسته بودم و گر نه من نیز امروز چهار روز بودی كه گم شده بودمی.
خانه مصیبتزده
درویشی به در خانهای رسید. پاره نانی بخواست. دختركی در خانه بود. گفت: نیست. گفت: مادرت كجاست؟ گفت برای تسلیت خویشاوندان رفته است. گفت: چنین كه من حال خانه شما را میبینم، خویشاوندان دیگر میباید كه برای تسلیت شما آیند.
گربه تبردزد
مردی تبری داشت و هر شب در مخزن مینهاد و در را محكم میبست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن مینهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه میكند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تكهای گوشت كه به یك جو نمیارزد میبرد، تبری كه به ده دینار خریدهام، رها خواهد كرد؟
امتحان آیین نامه راهنمایی رانندگی!
1 . در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید، قصد گردش به راست دارید، چكار می كنید ؟
الف ـ سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یــره مگه كوری برو اونور دیگه .
ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت می كنیم و یه هو می پیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج ـ پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد می شید طوری كه مخش بپاشه بیرون!
د ـ با ماشین می كوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد می شیم .
2 . از یه خیابان فرعی می خواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور سیكلت سوارها باشید ؟
الف ـ چون همین جوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .
ب ـ چون سهمیه بنزینشون كمتره و گناه دارن .
ج ـ چون خیلی كوچیك هستند و ما ریز می بینیمشون .
د ـ ممكنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی كن.
3 . در كدام محل است كه نباید پارك كنید ؟
الف ـ پاركینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .
ب ـ پاركینگ عمومی پارك ملت .
ج ـ دم در خونه مادر زن.
د ـ دم در خونه مادر شوهر.
4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف ـ برای تاكید اینكه دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن.
ب ـ به معنی اینكه باید این دو خط رو بگیری همین جوری بری .
ج ـ یعنی اینكه دور زدن ممنوع ولی... یه دفعه می تونید دور بزنید كه حال همه گرفته بشه .
د ـ یعنی موش تو سوراخ نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت.
5 . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه كار كنید؟
الف ـ اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.
ب ـ اول یواش برید بعد كه دیدید كسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.
ج ـ یعنی چیزی دیگه به اتمام كارت سوختت نمونده... براتون متاسفم.
د ـ هیچ خطری شما رو تهدید نمی كنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید.
۶ . به هنگام تركیدن لاستیك كدام مورد را باید انجام بدید ؟
الف ـ مثل زنها جیغ می كشید و از پنجره می پرید بیرون...
ب ـ خونسردیتون رو حفظ می كنید و بوسیله یه ستون ماشین رو متوقف می كنید( یعنی خودتونو می كوبید به ستون)
ج ـ فرمون رو بچسبید و ول نكنید تا ماشین مثل بچه آدم خودش وایسته.
د ـ چشماتون رو می بندید و به خدا توكل می كنید!
۷ . در حال نزدیك شدن به خط كشی عابر پیاده هستید . عابرین منتظرند تا عبور كنند. چه مواردی را باید انجام دهید ؟
الف ـ بی خیال عابر بابا... عابر كیلو چنده . بزن برو...
ب ـ با همون سرعت یه دفعه از بغلشون رد می شید تا بترسند و شما حالشو ببرید.
ج ـ اگه دیدید خیلی پرروین، میاید پایین و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جایی كه می خورن می زنینشون.
د ـ از كنارشون با سرعت رد می شید و بهشون می گید : ...{....}... !
دلایل بسيار بسيار محکم !!
20 دلیل محکم برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید :
۱. نام خانوادگی بچه هایتان تابع نام خانوادگی شما است. 2.مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.3.برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.۴.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.5.دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.6.جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست. 7.لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید. 8. ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.9.همکارانتان نمی توانند اشك شما را در بیاورند.10. اگر در 34 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد.11. رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.12. با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل کنید. 13.وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.14. بدون هدیه می توانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.1۵.می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید. 1۶. حداقل 20 راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.17. ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.18. در تقسیم ارث سهم بیشتری می برید. 19. احتمال مدیر شدنتان زیاد است. 20.می توانید چند زن داشته باشید.(احتیاط! معلوم نیست خوشبخت شوید)
20 دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید :
1- نام هر گل زیبایی كه در طبیعت است روی شما می گذارند. ۲- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گریه می كنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی كنید تا سكته كنید. ۳- آن قدر حرف برای گفتن دارید كه هرگز كم نمی آورید. 4- عشق و هنر ابداع شماست.5- زیبایی مخصوص شماست.6- همیشه جوان تر از سنتان هستید و هیچ كس نمی داند شما چند ساله اید.7- بهشت زیر پای شماست. 8- همیشه تمیز و نظیف هستید. 9- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید كه جز خودتان هیچ كس از جای آن خبر ندارد.10- مجبور نیستید خانه به خانه بروید و خواستگاری كنید مثل خانم ها در خانه می نشینید تا دیگران با كلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه ....11- حق تقدم با شماست.12- هرگز از فرط خشم نعره نمی كشید و كبود نمی شوید و خون به پا نمی كنید.13- ضعیف كش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تان را در خانه خالی نمی كنید.14- نصف بیشتر از صندلی های دانشگاه را شما تصاحب كرده اید. 15- به جزئیات زندگی و رفتاری با دقت نگاه میكنید و آنها را در حافظه خود جای میدهید.16- درصد كاركنان زن نسبت به كل كاركنان در حال افزایش مستمر است. 17- میانگین عمرتان بیشتر از آقایان است. 18- موفقیت مردان مرهون زحمات شما است. 19- مردان از دامن شما به معراج می روند.20- حرف آخر را شما می زنید...
اگر زنها بر دنیا حكومت می كردند!
مردها به پر خوابی معروف می شدند. / زن های كمتری رژیم می گرفتند، چون استاندارد وزن ایده آل آنها از 40 كیلو بالا تر می رفت . / خرید به عنوان یكی از حركات آیروبیك در نظر گرفته می شد. / مردها منشی روسای زن می شدند. / دستمزد مردها در ازای هر یك دلاری كه زنها بدست می آورند، 70 سنت بود. / در حالیكه زن مشغول تماشای تلویزیون بود، مرد خانه برایش نوشیدنی و آب میوه می آورد. / مردها عباراتی چون (( متاسفم ،دوستت دارم، اصلا چاق به نظر نمی رسی )) را یاد می گرفتند. / مردها را بنا به وضع ظاهرشان، و زنها را بر اساس عملكردشان مورد قضاوت قرار می دادند. / مردها از صبح تا شب در این فكر بودند كه زنها در چه فكرند! / مردها همان قدر كه به كار خود اهمیت می دادند، استحكام روابط خانوادگی و خویشاوندی خود را نیز مهم می شمردند. / برنامه خبر ورزشی در تلویزیون بیشتر از یك دقیقه نبود. / مردهای چاق دائما نگران اضافه وزن خود بودند. / پس از تولد كودك، به مردها شش هفته مرخصی برای مراقبت از فرزند تعلق می گرفت.
منبع: انجمن طنز سايت تبيان

