تبليغاتX
مهر مهربانی - 50 روش حال گيري دوستان و...!!
می شود در عصر آهن آشناتر شد

  1. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن!
     
  2. سر چهار راه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زودتر راه بيفتند.
     
  3. وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!
     
  4. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!
     
  5. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد.
     
  6. همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!
     
  7. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين.
     
  8. روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين! 
     
  9. وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين!
     
  10. از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه!
     
  11. در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين!
     
  12. به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين!
     
  13. وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين.
     
  14. وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين.
     
  15. موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع و گلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين!
     
  16. ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين.
     
  17. بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهن هاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!
     
  18. شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين!
     
  19. اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين.
     
  20. وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته!
     
  21. صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين!
     
  22. روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين!
     
  23. وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده.
     
  24. وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!
     
  25. چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين.
     
  26. بادکنک بچه ها رو بترکونين!
     
  27. مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين.
     
  28. وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه مي کنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد.
     
  29. بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!
     
  30. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!)
     
  31. ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!
     
  32. توي كنسرت هاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين!
     
  33. هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره)
     
  34. حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!
     
  35. نصف شب ها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين.
     
  36. دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين.
     
  37. عكس هاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!
     
  38. پيچ هاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!
     
  39. با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اون طرف خيابونه رو بپرسين!
     
  40. شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين.
     
  41. موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!
     
  42. توي ظرف هاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندق هاي دهان بسته بذارين!
     
  43. شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!
     
  44. توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آب هاي جمع شده رد بشين.
     
  45. توي جاي كارت دستگاه هاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!
     
  46. جاي برچسب هاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!
     
  47. يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين!!
     
  48. توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!
     
  49. چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين.
     
  50. ورق هاي جزوه  ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين!

هر که نقش خویشتن بیند در آب

پدر و مادر و دختر وپسری هر چهار نفر کر بودند. شبی دور هم نشسته بودند پدر رو به مادر کرد و گفت:خیال دارم از دو شاگردی که در مغازه دارم یکی را بیرون کنم. زن خیال کرد می گوید می خواهم برایت یک جفت کفش بخرم! جواب او را با سر تصدیق کرد و گفت: خیلی کار خوبی می کنی! پدر :کدام یکی شان را بیرون کنم؟ زن: زرد باشه یا مشکی! پدر : رجب علی را بیرون کنم بهتر نیست؟ زن :پاشنه بلند باشه بهتره! پدر:می گی کارمون لنگ نمی شه؟ زن:نمره پام سی و هفته! پدر رو به پسرش گفت :تو چی می گی؟ پسر خیال کرد راجع به دامادیش حرف می زنه، گفت اختیار دست شماست بابا! پدر:می خوام رجب علی را بیرون کنم می گی مشکله؟ پسر:البته که خوشگله منم از اون خوشم اومده! پدر:خیلی پسر زبون بازیه! پسر:البته که باباش راضیه! پدر:شنیده می خوام بیرونش کنم ترسیده! پسر:کی میگه اون ترشیده؟من اونو میخوام توهین نکنین! مادر رو به دختر کرد و گفت:بابات میخواد برام کفش بخره!دختر:شوهر که خریدنی نیست مادر باید خواستگار برام بیاد تا من جواب بدم!! مادر:حالا معلوم نیست کی بخره! دختر:چی داری می گی مامان هنوز عقد نکرده که ببره!!! واقعا بیخود نیست که شاعر گفته: هر که نقش خویشتن بیند در آب....!

دروغگو دشمن خداست

دزدی وارد خانه یکی از ثروتمندان شد وبه اتاقی که گاو صندوق در آن بود رفت. ناگهان چشمش به پلاکی افتاد که روی آن نوشته بود: دسته کوچکی را که کنار صندوق جنب جاکلیدی وجود دارد آهسته بکشید تا درب صندوق باز شود. ولی به محض این که دزد آن دسته را کشید ناگهان تمام چراغها روشن شد و زنگ پر صدایی در ساختمان طنین انداخت همین که خواست فرار کند صاحبخانه را هفت تیر به دست مقابل خود دید رو به صندوق کرده گفت: از ما که گذشت ولی اینو بدون دروغگو دشمن خداست!

 

منبع: انجمن طنز تبيان

  سالاری     | لینک  |