تبليغاتX
مهر مهربانی - طنز... آی !
می شود در عصر آهن آشناتر شد

* طنزهای ملل - فرانسه

ابزار ثروتمندان

من ابزار ثروتمندان را به کار می گیرم تا بتوانم افکار فقیران را توضیح دهم.

تورم

در دورانی که همه چیز بالا می رود، خوشحالم از این که کیلو متر، متر و سانتی متر سال هاست هیچ تغییری نکرده اند!

تعریف رئیس

رئیس کسی است که ذهنیت کارمندان را دارد ولی نمی خواهد در این ذهنیت بماند!

سیب زمینی سرخ نکرده

مرد خسیسی روبروی بانکی سیب زمینی سرخ کرده می فروخت و کارش حسابی گرفته بود. روزی دوستش نزد او رفت و گفت: امروز برای من مشکلی پیش آمده می توانی 10 هزار فرانک به من قرض بدهی؟ - نه نمی توانم. چون با بانک روبرویی قرارداد بستم که آنها سیب زمینی سرخ کرده نفروشند، من هم پول قرض ندهم!

طلاق

زن به قاضی: شوهرم مرد کثیفیه. ده ساله که مرا رها کرده و پی کار خودش رفته است. قاضی: باشه قبوله. اما شما 8 بچه زیر 10 سال از او دارید. چطور می گین 10 ساله ولتون کرده؟ زن: چون هر سال برای عذر خواهی سر و کله اش پیدا می شد!!

کفش تنگ

فردی پمادی پیدا کرد که برای دردهای کف پا بود. فوری رفت و یک جفت کفش تنگ خرید!

نگاه

آدم همیشه می تونه احمق تر از خودش را هم پیدا کنه. میگی نه؟... به من نگاه کن!

اسب سخنگو

روستایی ای یک گاری را در جاده ای که پر از گل و لای بود می کشید. به عبارت دیگر روستایی اسب  را و اسب گاری را می کشید. روستایی که خسته شده بود گفت: چقدر گل و لای این جاده زیاد است. اسب هم گفت: آره چقدر کشیدن ارابه کاری سخت است! روستایی گفت: عجیب است ها... اولین باری است که می بینم اسب حرف می زند! گاری جواب داد: نه دومین بار است. دفعه اول گفت: برایش آب بیاورند!

* نکته ها

اگر از قدرت سوء استفاده نشود به چه درد می خورد؟

شعار سندیکالیسم ها: برای حداقل مبارزه کنید، آرزو بقیه اش را حل می کند.

نصف مردان سیاسی فرانسوی به درد هیچ کاری نمی خورند، نصف دیگر حاضرند هر کاری بکنند.

اکنون در روسیه همه می توانند از کشور خارج شوند، به شرط آن که بیش از 75 سال سن و اجازه والدین را داشته باشند!

کارمندان دولت: هرگز صبح ها را در اداره نخوابید و گرنه نمی دانید بعد از ظهرها چه کار کنید؟

وقتی پلیسی را در خیابان می بینید بدانید که خطری وجود ندارد، زیرا اگر خطری بود، پلیس آن جا نبود!

یک احمق ثروتمند، ثروتمند است ولی یک احمق فقیر، احمق است!

 

* شعرهای بی معنی

میرزا حسین مشرف اصفهانی شاعری ظریف و شوخ بود یك وقت مدعی شده بود كه پنج مثنوی به وزن خمسه نظامی می تواند به نظم آورد به طوری كه هیچیك از ابیات معنی نداشته باشد.

ممدوح او این شرط را پسندید و قرار شد كه اگر ابیاتی با معنی در آن یافت شود به هر بیتی دندانی از او بر كنند و بر سرش كوبند .

مشرف قبول كرد ولی با آنكه سعی زیاد كرده بود كه شعرهای بی معنی بسراید حریفان برای چهار بیت از اشعار او معنی یافتند ، در نتیجه چهار دندان او را كشیدند و بر فرق سرش كوفتند آن چهار بیت اینهاست :

اگر عاقلی بخیه بر مو مزن

                            بجز پنبه بر نعل آهو مزن

سوی مطبخ افكن ره كوچه را

                             منه در بغل آش آلوچه را

كه نعل از تحمل مربا شود

                           به صبر آسیا ، كهنه حلوا شود

ز افسار زنبور و شلوار ببر

                        قفس می توان ساخت ، اما به صبر

به نظر شما حریفان میرزا مشرف اصفهانی چه طوری این اشعار را معنی كردند ؟!

 

* درد عشق در مملکت ها ...

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکت هاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟!

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه. جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اون قدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه. بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست.

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن.

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه.

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه. دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن.

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن، اين مشاجره اون قدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اون وقت اون که زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه.

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه.

توي نروژ: معشوقه دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اون ها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه.

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست مرد زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه. پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره !

  سالاری     | لینک  |