استاد مهدی آذر یزدی خالق کتاب معروف "قصه های خوب برای بچه های خوب" صبح پنج شنبه 18 تیر ماه 88 در بیمارستان آتیه تهران دعوت حق را لبیک گفت. روحش شاد باد.
آذر یزدی در بیانات رهبر انقلاب در جمع نخبگان یزد
بعد از پايان يافتن سخنان منتخبان اقشار مختلف استان یزد در مسجد روضه محمدیه، مجري مراسم در سخناني اعلام كرد كه استاد «مهدي آذر يزدي» كه به طلايه دار ادبيات كودك و نوجوان شهرت دارد به رغم بيماري و بستري بودن در بيمارستان، به شوق ديدار ولي امر مسلمين جهان، خود را به اين مراسم رسانده و در اين جمع حضور يافته بود.
رهبر فرزانه انقلاب نيز قبل از آغاز بياناتشان در جمع منتخبان اقشار مختلف استان يزد، فرمودند: چندي قبل برنامه تجليل از استاد آذريزدي را به رغم مشغله فراوان از تلويزيون مشاهده مي كردم و سخنان ايشان را نيز شنيدم.
مقام معظم رهبري با بيان اين كه دلشان مي خواسته كه نكته اي را به استاد آذر يزدي بگويند، فرمودند: حال كه ايشان را مي بينم، مي گويم كه من خودم از جهت رسيدگي به فرزندانم، از بخش هايي از افكار اين مرد و كتاب او بهره بردم. رهبر معظم انقلاب فرمودند: دوره اي بود كه فرزندان من به دوران بلوغ رسيده بودند و در دوره طاغوت كه فضا براي نوجوانان و جوانان گمراه كننده بود، كتاب ايشان (قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب) كمك بزرگي به من كرد.
مقام معظم رهبري تأكيد كردند: اين كتاب را بسيار خوب ديدم و جلدهاي اول تا ششم اين كتاب را براي فرزندان خود تهيه كردم و به همه كساني هم كه فرزندان همسن فرزندان من داشتند، اين كتاب را توصيه كردم. رهبر معظم انقلاب خاطرنشان كردند: ايشان (آذر يزدي) در يك برهه از زمان خلأ زنجيره فرهنگي كشور را پر كردند و اين يك فرصت بسياربزرگ بود و اطمينان دارم كه خداوند اجر وي را خواهند داد...
منبع: روزنامه ایران 86/10/17
زندگی مرد قصه های خوب
مهدي آذر يزدي نويسنده معروف داستانهاي كودكان بسال ۱۳۰۱ در خرمشاه حومه يزد متولد شد . در ۱۳۲۲ به تهران آمد و مقيم تهران گرديد . تحصيلات او بيشتر در حوزه هاي علمي و ديني قديم انجام شده است . قبل از آنكه به كار نگارش داستانهاي كودكان به پردازد ، به مشاغل گوناگون و از جمله عكاسي و كتابفروشي اشتغال داشته است .
وي از سال ۱۳۳۶ با توجه به زمينه و مطالعات وسيع قبلي اش شروع به نوشتن داستانهاي گوناگون براي كودكان نمود . وي با انتخاب سبك بخصوصي در تهيه و نگارش داستانهايش بصورت يكي از نويسندگان ورزيده و مطلع داستانهاي كودكان در ادبيات معاصر ايران در آمده است .پنج كتاب در مجموعۀ « قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب » و پنج كتاب كوچكتر در مجموعۀ « قصه هاي تازه از كتابهاي كهن » انتشار داد .
آذر يزدي ترجمه اي بنام « گربه ناقلا » و حكايت منظومي بنام « شعر قند و عسل » و همچنين دو كتاب آموزشي بنام «خود آموز عكاسي و خود آموز شطرنج » دارد . يكي از مجموعه داستانهاي او برنده جايزه يونسكو در ايران و ديگري برنده عنوان كتاب برگزيده سال از طرف شوراي كتاب كودك گرديده است. مهدى آذريزدى: نويسنده كودكان و نوجوانان متولد سال ،۱۳۰۰ يزد.
«پرى كجايى... اگر تو بودى حتماً همه چيز راحت تر بود.» وقتى پيشنهاد چاى يا قهوه دادى و بلند شدى از سماور، آب جوشى در ليوان بريزى، زير لب زمزمه مى كردى پرى كجايى... مى گفتند در را به روى كسى باز نمى كنى، خودت هم بعداً گفتى كه نمى دانى چرا چند ساعت هم صحبتم شدى؛ اما همسفرم كردى با خود تا روزهاى دور، تا تنهايى امروز و هميشه آفتاب صورتم را مى سوزاند و من با شتابى بيشتر كوچه هاى قديمى محله خرمشاه ـ يزد را طى مى كردم تا از تو در توى كوچه ها به خانه اش رسيدم و اتاقى كاهگلى وميزى زير نور زرد يك لامپ.
مهدى آذريزدى در آستانه هشتاد سالگى پشت ميزى مى نشيند و فقط كتاب مى خواند، كتاب هايى درباره همه چيز، تاريخ، سفرنامه، ادبيات و حتى كتاب هايى درباره طب؛ مى خواهد در تنهايى پرستار خودش باشد.
بزرگترين لذت زندگى اش همين كتاب خواندن است. مى گويد: «آخه مى دونى فضول هم هستم، مى خوام همه چيز رو بدونم.» بچه كه بود كتاب نداشت، پاى منبرهاى مذهبى بزرگ مى شد و هر چه مى شنيد قصه هايى تكرارى بود. كليله و دمنه را كه براى انتشارات اميركبير تصحيح مى كرد، ديد چه قصه هاى خوبى! كار بازنويسى را براى بچه ها شروع كرد تا كتاب و قصه داشته باشند.
مى گويد: «بيابونى كه گرگ نداره، ميش آميز عبدالكريمه*. آن موقع عرصه خالى بود و هيچ كتابى نبود. اين كار هم تازگى داشت.» حالا البته به نظرش كار هم خوب بوده و تأكيد مى كند: «فكرم خوب بوده، اخلاص هم داشتم. نه شهرت مى خواستم، نه پول. فقط مى خواستم براى بچه هايى كه كتاب ندارند بنويسم و بركتى كه اين كار داشته به خاطر اخلاصى است كه داشتم.» «قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب» آذريزدى كه خيلى ها روزگار كودكى شان را با آن سپرى كرده اند با استقبال خوبى مواجه شد.
دكتر خانلرى به مدير انتشارات اميركبير گفته بود كار خوبى است، بگوييد ادامه دهد و آذريزدى كم كم اعتماد به نفس پيدا كرد و كار را ادامه داد. روزگار كودكى اش در سختى و فقر رفت. اصلاً مدرسه نرفته و رنگ كلاس درس را نديده، تا جايى كه وقتى در پنجاه سالگى براى اولين بار يك كلاس درس مى بيند نمى تواند جلوى گريه خود را بگيرد. الفبا را از پدر ياد گرفته و خود را با كتاب ساخته است.
پدرش معتقد بوده مدرسه آدم را فاسد مى كند و مى گفته به فكر آخرت باشيد. حساسيت ديگر پدر هم به خاطر اين بوده كه مدرسه محله متعلق به زرتشتى ها بوده كه پدر با آنها ميانه اى نداشته. عقده مدرسه نرفتن و بچه ها را با كيف و لباس مدرسه ديدن هميشه براى مهدى آذريزدى باقى مى ماند. نان و پنير و پياز و سركه غذاى روزگار كودكى خانواده آذريزدى بود و هيچ وقت پولى در خانه نداشتند.
خيلى از چيزهاى مورد نيازشان را مى كاشتند و يامثلاً آرد را با صابون عوض مى كردند. اين طور بود كه مادر اصرار داشت مهدى سر كارى برود تا مزد بگيرد و پول به دست آورد. بعد از مدتى كار كردن با پدر، در يك جوراب بافى مشغول شد و بعد در يك كتابفروشى كه معبر او بود به دنياى جديدش كه خلاصه مى شد در كتاب، همدم تمام تنهايى هايش. وقتى با كتاب آشنا شد، فهميد دنيا از خرمشاه هم بزرگتر است.
آن روزها دكتر محمدعلى اسلامى ندوشن در سال چهارم دبيرستان ايرانشهر درس مى خواند و از اين كتابفروشى كتاب مى خريد. آذريزدى مى ديد ديگران دكتر و استاد مى شوند. متوجه شد راه ديگرى ندارد جز اينكه با كتاب خودش را بسازد. بيست و يك ساله بود كه راهى تهران شد و اينجا مشغول به كار در چند انتشاراتى و كار تصحيح و ويرايش.
كتابهايش را هم مى نوشت: قصه هاى تازه از كتابهاى كهن، شعر قندوعسل، گربه ناقلا، گربه تنبل، مجموعه قصه هاى ساده، مثنوى بچه خوب و تصحيح مثنوى مولوى. آذر يزدى از جلسه هاى سه شنبه ها كه در انتشارات يزدان واقع در بلوار كشاورز برگزار مى شد، به عنوان دوران خوشمزه اى ياد مى كند و دوستى و آشنايى با اسلامى ندوشن، حميدى شيرازى، زرين كوب، اقبال، مستوفى و حسين مكى را از خوشى ها و لذت هاى زندگى اش مى داند كه با بسيارى از اينها در چاپخانه انتشارات علمى و اميركبير آشنا شده است.
سال ۷۳ اما آذريزدى دوباره به يزد بازگشت. ديگر پول اجاره خانه در تهران را نداشت. به خانه پدرى رفت كه با آرامش بنشيند و بنويسد؛ پشيمان شد، ولى ديگر توان جابه جايى نداشت. زندگى در شهرستان را دوست ندارد و مى گويد همه چيز براى مركزنشين هاست: «هرچه هست در تهران است، نمايشگاه، كتابخانه و ... پل عابر پياده هم كه پله برقى شده. آن وقت مى گن تهران شلوغ شده، خوب مردم از ولايات مى رن تماشا و ماندگار مى شن!» آذريزدى اين روزها بسيار دلسرد است؛ از زندگى، از دنيا، از نوشتن. از وقتى براى چاپ كتاب «گربه تنبل»اش چند سالى معطل مميزى شده، تمام انگيزه هايش براى نوشتن از دست رفته. مى گويد بنويسد كه چه شود؛ باز چندسالى معطلى و تغييرى ناخواستنى.
پيرمرد قصه گو به كتابهاى امروزى كه با يك ورق زدن در كتابفروشى خواندنش تمام مى شود، انتقاد دارد، ولى در عين حال مى گويد امروز جوانهاى تحصيلكرده اى روى كار آمده اند كه با بچه ها آشنايند. او مى گويد بچه دور وبرش نبوده و هرچه نوشته در مقايسه با كودكى خودش بوده. براى بچه ها دعا مى كند كه با خريدن كتابهايش خرج او را مى دهند و از خدا مى خواهد بچه ها را زياد كند، البته كتابخوانهاشان را نه بچه هاى فوتباليست را.
«قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب» را آذريزدى به انتشارات ابن سينا داده بود كه چاپ نكرد. از ميدان مخبرالدوله تا ناصرخسرو را گريه مى كرد، با جعفرى ـ مدير انتشارات اميركبير ـ قهر بود و نمى دانست چطور از او بخواهد كتابش را چاپ كند. جعفرى از پشت شيشه مغازه آذريزدى را كه ديد فهميد كارى با او دارد. كتابش را چاپ كرد و حالا سالهاست مهدى آذريزدى ـ حتى اگر ديگر ننويسد ـ براى بچه ها قصه مى گويد ...
تعدادى از نوشته ها
«قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب»، قصه هاى كليله و دمنه، قصه هاى مرزبان نامه، سندبادنامه و قابوسنامه، قصه هاى مثنوى مولوى، قصه هاى قرآن، قصه هاى شيخ عطار، قصه هاى گلستان و ملستان، قصه هاى چهارده معصوم.
قصه هاى تازه از كتابهاى كهن»: خير و شر، حق و ناحق، ده حكايت، بچه آدم، پنج افسانه، مرد و نامرد، قصه ها و مثل ها، هشت بهشت، بافنده دانا اصل موضوع و دوازده حكايت ديگر/ فرهنگ يزدى/ دستور طباخى و خانه دارى/ لبخند/ گربه ناقلا/ شعر قند وعسل/ مثنوى بچه خوب./ خاله گوهر، فالگير/ مكتبخانه/ قصه هاى ساده/ گربه تنبل/ چهل حديث و ...
وضعیت جسمی آقای آذر یزدی
مهدی آذریزدی نویسنده کودکان در آذر سال 87 نیز مدتی در تهران اقامت داشت که در آن زمان نیز به علت عارضه قبلی در بیمارستان مهر تهران بستری شده بود. ایشان به دلیل مشکلات قلبی در بخش سی سی یو بیمارستان سید الشهدای یزد نیز بستری شدند. پزشک معالج استاد مهدی آذر یزدی گفت: «به دلیل سن بالای آقای آذر یزدی امکان جراحی بر روی قلب ایشان وجود ندارد. وی افزود: «دریچه آئورت قلب آقای آذر یزدی مشکل پیدا کرده که به دلیل سن بالا امکان جراحی برای ایشان وجود ندارد.
پرواز تا بی نهایت
عاقبت خالق قصه های خوب برای بچه های خوب در روز پنج شنبه ۱۸ تیر ماه ۸۸ در بیمارستان آتیه تهران در گذشت. یاد و نامش گرامی باد...
محمد فرخي يزدي در سال 1267 شمسي مصادف با 1306ه.ق در يزد چشم به جهان گشود و علوم مقدماتي را در آن شهر فرا گرفت. فرخي از همان كودكي رنج وسختي را حس كرد واز نزديك سختي و رنج اطرافيان خود را ديد و بر اثر اين رنج ها بود كه روحيه انقلابي در وي پديدار گرديد و چون ذوق سرشاري به شعر داشت افكار انقلابي خود را به نظم كشيد. فرخي در اوايل پيدايش مشروطيت و تشكيل حزب دموكرات ايران از دموكرات خواهان يزد گرديد و در نتيجه سرودن اشعار انقلابي حاكم يزد دستور داد دهان او را با نخ و سوزن بدوزند و اين نمونه اي از جناينكاريهاي دوران استبداد بود.
او در سال 1328 ه. ق به تهران آمد و به فعاليتهاي خود ادامه داد و اشعار و مقالات انقلابي در جرايد منتشر ساخت. او در جنگ جهاني اول به بغداد و كربلا رفت و چون تحت تعقيب انگليسيان قرار گرفت پياده از بيراهه به شهر موصل رفت و از آنجا به ايران آمد و مورد حمله تزارها قرار گرفت. اما از اين حمله جان سالم به در برد. فرخي در دوره نخست وزيري وثوق الدوله به علت مخالفت با قرارداد 1919 ميلادي به زندان افتاد و سه ماه را در آنجا گذرانيد. پس از آزادي در سال 1340 ه. ق روزنامه طوفان را منتشر ساخت و با نشر مقالات انتقادي به آگاهي و بيداري مردم كمك فراواني كرد. فرخي در جشن دهمين سالگرد انقلاب اكتبر شوروي در سال 1927 ميلادي بنا به دعوت دولت اتحاد جماهير شوروي به اتفاق چند تن به آن كشور رفت و چند روزي درآنجا گذراند و بعد از بازگشت به ايران سفر نامه خود را در روزنامه طوفان نوشت و چون مقالاتش بر خلاف تمايل دولت بود روزنامه اش توقيف و سفرنامه اش ناتمام ماند.
فرخي در دوره هفتم مجلس شوراي ملي از طرف مردم يزد به نمايندگي مجلس انتخاب شد ولي در نتيجه ناخشنودي مامورين دولتي مجبور به مهاجرت به برلين شد. بعد ها هيچ وقت كار خود را به عنوان شاعر و روز نامه نگار كنار نگذاشت و بزودي جز’ هيات نويسندگان نشريه پيكار شد كه در آنجا به راه افتاده بود. بعد از مدتي رسما" به او اجازه داده شد كه به تهران بازگردد ولي كمي بعد از آن به اتهام توهين به خانواده سلطنتي دستگير شد و به زندان افتاد و سر انجام در 25 مهرماه سال 1318 شمسي به دستور رضاشاه در زندان شهرباني به وسيله آمپول هوا كشته شد كه از مدفنش نيز اطلاع دقيقي در دست نيست.
ويژگي سخن
فرخي يزدي از بزرگترين شاعران غزلسراي عصر خود بود. غزليات سياسي وي در ادبيات فارسي بي نظير است. با اينكه او از تحصيلات عاليه بي بهره بود وليكن شعر او بسيار پيچيده و محكم تر از اشعار معاصرينش است . اشعار فرخي داراي مفهومي جدي و قاطع است كه معتقد به آرماني است كه حاضر است به خاطر آن خود را قرباني سازد. افكار و عقايدش متمايل به سوسياليست بود و در جبهه چپ سوسياليستهاي دموكرات فعاليت مي كرد.
او در اشعارش هرگز از شورانيدن ملت عليه تمام نيروهايي كه مردم را در استثمار داشتند فرو گذاري نكرد. او از لحاظ قالب شعري هوادار شعر قديم بود و همين عامل يكي از دلايل مشهور شدن اشعار او شد. او در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع مي كرد و به طور كلي بايد گفت كه سخن و شعر فرخي در فرمي كلاسيك و داراي مفهومي انقلابي و مدافع حقوق رنجبران مي باشد.
معرفي آثار
از او ديوان اشعاري باقي مانده كه در قالب هاي مختلف شعري عقايد خود را يبان كرده است.
گزيده اي از اشعار
در بند
اي كه پرسي تا به كي دربند دربنديم ما
تا كه آزادي بود دربند، دربنديم ما
خوار و زار و بي كس وبي خانمان و دربدر
با وجود اين همه غم، شاد و خرسنديم ما
جاي ما در گوشه صحرا بود مانند كوه
گوشه گير و سربلند و سخت پيونديم ما
در گلستان جهان چون غنچه هاي صبحدم
با درون پر ز خون در حال لبخنديم ما
مادر ايران نشد از مرد زاييدن عقيم
زان زن فرخنده را فرزانه فرزنديم ما
ارتقاء ما ميسر مي شود با سوختن
بر فراز مجمر گيتي چو اسفنديم ما
گر نمي آمد چنين روزي كجا دانند خلق
در ميان همگنان بي مثل و ماننديم ما
كشتي ما را خدايا ناخدا از هم شكست
با وجود آن كه كشتي را خداونديم ما
در جهان كهنه ماند نام ما و فرخي
چون ز ايجاد غزل طرح نو افكنديم ما
آزادي
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله مي كند دايم بر بناي آزادي
در محيط طوفان زاي، ماهرانه درجنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي زجان و دل مي كند در اين محفل
دل نثاراستقلال، جان فداي آزادي
افسانه شيرين
شب كه دربستم و مست از مي نابش کردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدي آن ترك ختا دشمن جان بود مرا
گر چه عمري به خطا دوست خطابش كردم
منزل مردم بيگانه چو شد خانه چشم
آن قدر گريه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشي در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمي مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شيرين و بخوابش كردم
دل که خونابه غم بود و جگر گوشه درد
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگي كردن من مردن تدريجي بود
آن چه جان كند تنم عمر حسابش كردم
دکتر عبدالحسین جلالیان یکی از شاعران بنام یزد است. در مقدمه کتاب معروفش پله های سنگی آورده است:"... پدر من یکی از معماران حوزه یزد بود که دختر عموی خود را به همسری برگزید و صاحب پنج فرزند شد که این ناتوان اولین فرزند ذکور او در نوروز سال ۱۳۰۷ شمسی در یزد و در محله تل متولد شدم. تا ۱۸ سالگی دوره مکتب قدیمی، دبستان و دبیرستان را در این شهر گذرانده و سپس در سال ۱۳۲۶ وارد دانشگاه تهران شدم. دوره دکترای دارو سازی و پس از آن آزمایشگاه تشخیص طبی را به پایان برده و مدت ۲۶ سال در وزارت بهداری و در استان یزد به امور آزمایشگاهی مشغول گردیدم. بالاخره در سن ۵۰ سالگی بازنشسته و تا امروز به شغل آزاد آزمایشگاهی در جوار بیمارستان دکتر مجیبیان اشتغال دارم." در کتاب وزین پله های سنگی بخش های زیبایی از غزلیات، برگردان اشعار ارمنی به شعر فارسی، مثنوی امید و اعجاز، اخوانیات، رباعیات، اشعار مذهبی و بویژه اشعار معروف او به لهجه یزدی وجود دارد که خواندن آن به همه دوستان توصیه می شود.
فصل بهار
وجه لازم بهر حاضر کردن نقل و نبید
شکرلله، اندرین ایام نوروزی رسید
تا بود ممکن، خرید باده با خوف و رجا
هر قدر، هر جا میسر گشت می باید خرید
پند واعظ را که بی تاثیر و از روی ریاست
روز و شب با گوش کر از خوف می باید شنید
مست شو تا در قبال صرف می از پیش چشم
با صراحت پرده پندار بتوانی درید
دوش هنگام سحر با چنگ و می رفتم به باغ
بانگ بلبل بود و از هر سو نسیمی می وزید
گفت در گوشم یکی، هذا صراط مستقیم
راه جنت را در این دنیا چنین باید گزید
حالیا ما با می و معشوق در فصل بهار
جا کنار جوی خوش کردیم و اندر پای بید
صوفی ابن الوقت باشد، ما چنینیم این زمان
راحتی خواهی اگر، از خلق می باید برید
مال این دنیا (جلالی) سخس و ورز است و وبال
هیچ دنیادار مال اندوز از آن چیزی ندید
قطعه
رندی ز راه مدرسه و راه خانقاه
کج کرد سوی میکده آخر طریق راه
گفتم چرا از عالم و عارف بریده ای
بگزیده ای از آن دو فرق این فریق را
گفت آن چنان کند که خلایق شوند غرق
این خود شده است غرق و بچسبد غریق را
آتش از این دو فرقه در ایمان من فتاد
خامش کنم به آتش می این حریق را
تعریف یا تحریف؟! - تا چگونه شعر را بخوانید
نازنین همسری که روز نخست
به جمال تو دیده روشن بود
به سفر رفته و ز من دوری
چه نیازی در این نبودن بود؟(!)
بخت من بودی و برفتی و حال
می توان گفت بخت با من بود!
با تو سی سال زندگی کردم
پی وصف تو خامه الکن بود!
لب ببستم که در حضور لبت
بهترین کار لب گزیدن بود!
سخن موجزی ز دور شنو
گر تو را قدرت شنیدن بود
در غیاب تو گشته ورد لبم
می توان زنده بود و بی زن بود؟!
خرمن گیسو
ای رفته ز پهلویم از ترس هیاهو ها
برگرد که برگشتند از راه پرستوها
گاهی به پیامی کن از خسته دلان یادی
گاهی ز وفا گامی بردار از این سوها
رفتی و دلم خواهد زین بیشترت بینم
پایی بسرم نه ای سر کرده کمروها
دور از تو به بوم و بر، من بوی ترا جویم
در غنچه شب بوها در نافه آهوها
چندی ست چو نی سوزم در آتش نومیدی
عمری ست سیه روزم زان خرمن گیسوها
پیداست که بر پایم زنجیر نهد آخر
آن دست که پنهان ست در زیر النگو ها
آن شهد که نوشیدم یک بار ز لبهایت
یک عمر ننوشد کس از مخزن کندو ها
میگفت :جلالی بود دیروز رهی* اما
امروز فریدون ست* سر خیل غزل گوها
*رهی معیری
*فریدون مشیری
بیکرانه
در انتهای هر سفر
در آئینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره، این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل!
در آخرین سفر
در آئینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است.
گم گشته ام، کجا!
ندیده ای مرا؟!
غریب
مادر بزرگ!
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را،
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانی ام
منبع: کتاب ستاره - زنده یاد حسین پناهی
1- تاكيد زياد بر نمره ي دانش آموز به عنوان ملاك خوب بودن: اين مسئله يكي از شايع ترين موانع رشد خلاقيت در دانش آموزان به شمار مي رود. هنگامي كه دانش آموز احساس كند ، تنها ، چيزي اهميت بيشتري دارد و در ارزيابي ها ملاك خوب بودن شمرده مي شود ، نمره بالاست و نه چيز ديگر ، در نتيجه كسب نمره ي بيشتر به خودي خود براي وي حكم مهم ترين هدف را پيدا مي كند و بنابراين او تنها در جهت به دست آوردن آن مي كوشد . در چنين جوي تلاش براي خلاقيت و نوآوري براي دانش آموز معنايي نخواهد داشت .
2- روش هاي تدريس سنتي و مبتني بر معلم محوري: به كارگيري افراطي روش هاي سنتي كه در آنها غالبا معلم نقش محوري را در كلاس ايفاء مي كند و بيش تر مبتني بر سخن راني و استفاده از مهارت هاي كلامي است ، سبب مي شود دانش آموز در فرآيند تدريس و يادگيري و ايفاي يك نقش فعال فرصت مشاركت كم تري را پيدا كند.دانش آموزي كه در اين نوع سيستم تحصيل مي كند مجالي براي بروز استعداد هاي خلاق نمي يابد و به تدريج تحرك و پويايي خود را از دست مي دهد............
ادامه مطلب
- برای تمیز کردن شیشه ها ، روزنامه ها را آغشته به آب و سرکه کنید و شیشه را پاک کنید.
- اگر می خواهید روغن به اطراف اجاق و کاشی ها پاشیده نشود، کمی نمک در روغن بریزید.
- برای این که نمک در داخل نمکدان سفت نشود، چند دانه برنج خام درون نمکدان بیندازید.
- داخل یخچال را با پارچه آغشته به سرکه بشویید تا از کپک زدگی جلوگیری شود.......
ادامه مطلب
با درخواست دانش آموزان عزیز، سوالات امتحان نهایی سال های ۸۲ تا۸۶ حرفه وفن استان یزد در چهار گروه تستی، تکمیل کردنی، کوتاه پاسخ، صحیح-غلط و تشریحی تقدیم می شود. امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد.لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید........

ادامه مطلب
خلاقیت به عنوان یک نیاز عالی بشری درتمام ابعاد زندگی او مطرح است. تمام موفقیت هاوپیشرفتهای انسان درگرو اندیشه بارور، پویا وموثر اوست. برای ظهور خلاقیت باید به سه عنصر،ویژگی های افراد،آموزش و انگیزه افراد توجه نمود.همه انسان ها از ویژگی های مختلفی برخوردارند که باعث می شود بتوانند قلمرو مهارت های خود را در راه جدیدی به کار اندازند. این ویژگی ها را می توان با آموزش، گسترش داد. عامل سوم انگیزه می باشد که همان میل به کار،به خاطر نفس کار است. محل تقاطع این سه عامل،ترکیب پر قدرتی را به وجود می آورد که فرد را به سوی خلاقیت سوق می دهد.امروزه.................

ادامه مطلب
* بنا را به تشويق بگذاريد و مشاركت دانش آموزان را در كلاس ، به صورت كلامي تشويق كنيد .
* دانش آموزان نسبت به نگاه و لحن كلام معلمان بسيار حساس اند . از همين امر مي توان براي ايجاد انگيزه در آنان ، بهره برداري كرد. نگاه خود را به گونه اي تقسيم كنيد كه همه احساس كنند مورد توجه شما هستند .
* از رقابت و چشم و هم چشمي جلوگيري كنيد . براي اين كار ، بهتر است نام دانش آموزي را بگوييد و سوال را براي او مطرح كنيد . زيرا اگر ابتدا سوال را مطرح كنيد ، همواره تعداد محدودي داوطلب مي شوند .................
ادامه مطلب
از دانش آموزان کلاس دوم راهنمایی پرسیدم: اگرمعلم بودید؟ سفره دلشان راگشودند:.................

ادامه مطلب
رتبه سوم اولين جشنواره بين المللي طنز – حوزه هنري
تهران - مهرماه 1382
رتبه اول برنامه معلم پژوهنده – سازمان آموزش و پرورش استان يزد
یزد - آذرماه 1382
رتبه دوم مسابقه اقدام پژوهي – مجله تخصصي رشد معلم
تهران - آذرماه ۱۳۸۴
طرح برگزيده كشوري – همايش ملي نوآوري هاي آموزشي
تهران - دي ماه 1385
ادامه مطلب
۲۰ نکته آماری ازایران و جهان
* سرعت گسترش ايذر به شكلي است كه در هر 8 ثانيه ، يك نفر در دنيا به آن مبتلا مي شود وطي كمتر از 20 سال تعداد مبتلايان آن به 70 ميليون نفر رسيده است . اكنون 51 درصد مبتلايان در جهان زن هستند و در كشور ما البته بر اساس آمارهاي رسمي 5/94 درصد مرد و5/5 درصد زن است .در برخي كشورها مانند آفريقاي جنوبي ، ايذر باعث شده سن اميد به زندگي از 60 سال به 40 سال كاهش يابد . تا پايان سال 2006 نزديك به 30 ميليون نفر در جهان جان خود را از دست داده اند........

ادامه مطلب
هشتاد نكته ي مهم در تدريس موفق و كارآمد
تدريس امري مهم و حياتي در جريان تعليم و تربيت و فرايند يادگيري است و بر هر فرد كه وارد مجموعه ي عظيم آموزش و پرورش مي گردد نيز لازم و واجب است كه از اصول و مباني آن مطلع باشد ، چرا كه يادگيري اصول و مباني و به خاطر سپاري نكات كليدي در امر تدريس و كاربرد آن نكات در حين تدريس براي يك فرهنگي به ويژه يك معلم موفق ، ضروري و اجتناب ناپذير است . بر اين اساس 80 نكته ي مهم در امر تدريس آن هم تدريس موفق و كارآمد در مقاله ي حاضر آورده شده ، باشد كه مورد استفاده ي معلمان و فرهنگيان عزيز واقع گردد ...........
ادامه مطلب
سوال حرفه و فن سال جاری از نظر ملاک های فنی،ظاهری،و.... دارای اشکالاتی بود که در روز تصحیح اوراق به آن توجه ای نشد.لذا در همان موقع نقدی بر آن نوشتم و به مدیریت تاحیه ۲ و سازمان ارائه نمودم . خلاصه این متن اکنون در دسترس شماست . جالب است که به این نقد در کمیسسون تالیفات سازمان تنها ۲۵/. امتیاز تعلق گرفته است!!................
ادامه مطلب
مقدمه
از سالها پیش که کتاب شناخته حرفه و فن در مدارس راهنمایی کشور تدریس می شد، انجام فعالیتهای عملی کتاب بیشتر در حاشیه قرار داشت و هر دبیری با توجه به امکانات موجود، زمان و سلیقه خود به این فعالیتها توجه می کرد. از طرفی مطالب تئوری کتاب اساس و پایه نمره حرفه و فن بود و در بسیاری از موارد اصلاً به کار عملی توجهی نمی شد. کتابها چندین بار از نظر مطالب دچار حذف و اضافه و حتی برای پسران و دختران مشترک شدند، امّا نتیجه لازم بدست نیامد، تا اینکه پس از بررسی های فراوان، دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی تصمیم گرفت با الگو گرفتن از کشورهای توسعه یافته کتابهای قدیمی را تعویض و نام کتاب از شناخت حرفه و فن به آموزش حرفه و فن تغییر و در ضمن کتابها برای پسران و دختران مجدداً به صورت مشترک تألیف شوند...........
ادامه مطلب
رتبه اوّل برنامه معلم پژوهنده استان یزد
(79-78)
مدرسه راهنمایی صالحی زاده از مدرسه های قدیمی و خوب یزد است. در سال تحصیلی 79-78 با پنج کلاس اوّل، شش کلاس دوّم و سه کلاس سوم 410 نفر دانش آموز دارد. این مدرسه در مرکز شهر یزد واقع است. تا دو سال پیش جزء مدارس نمونه مردمی بود. اکنون یک مدرسه دولتی و عادی با معلمینی با تجربه و دانش آموزانی که اکثراً متعلق به قشر فرهنگی و تحصیل کرده این منطقه یا سایر مناطق شهر یزد می باشند و................
ادامه مطلب

