زن ذلیل خوبی باشیم!
برای اینكه زن ذلیل خوبی باشیم كافی است به 15 قانون زیر كه ساخته و پرداخته ذهن زنان است، توجه نموده و آنها را به دقت رعایت كنیم :
۱ زن، همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب كند.
۲ قوانین ممكن است بدون اطلاع قبلی تغییر كند.
۳ امكان ندارد مردی تمام قوانین را بداند.
۴ چنانچه زن شك ببرد كه مرد تمام یا برخی از قوانین را میداند، میتواند بلافاصله قوانین را تغییر دهد.
۵ زن هرگز اشتباه نمیكند.
۶ چنانچه به نظر آید كه زن در اشتباه است، علت آن است كه مرد حرفی بی جا و اشتباه بر زبان آورده یا كاری اشتباه كرده كه باعث سوء تفاهمی آشكار و در نتیجه، اشتباه زن شده است.
۷ چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد باید بلافاصله معذرت بخواهد، چرا كه او باعث سوء تفاهم شده است.
۸ زن میتواند هر زمان كه اراده كند، تصمیم خود را عوض كند.
۹ مرد هرگز نباید بدون رضایت صریح زن، تصمیم خود را عوض كند.
۱۰ زن حق دارد در هر زمان عصبانی یا مشوش باشد .
۱۱ مرد باید در تمامی اوقات آرام باشد، مگر اینكه زن از او بخواهد عصبانی شود.
۱۲ زن ممكن است از مرد بخواهد كه عصبانی باشد یا عصبانی نباشد، اما تحت هیچ شرایطی نباید او را از نیت خود آگاه سازد.
۱۳ مرد مكلف است، در تمامی اوقات ذهن زن را بخواند.
۱۴ در تمامی اوقات و در هر زمان و مكان آنچه مهم است این است كه منظور زن چه بود، نه اینكه چه گفت.
۱۵ چنانچه مرد هر زمان که تصور میکند درست میگوید کافی است به بند 5 مراجعه نماید.
و خداوند خر را آفرید...
خداوند خر را افرید و به اوگفت: تو خر خواهی بود. بی وقفه از صبح تا شب کار خواهی کرد . بارها را بر پشت خود حمل می کنی، علف می خوری و هیچ هوشی نخواهی داشت. و 50 سال عمر خواهی کرد.
خر پاسخ داد: من خر خواهم بود.اما 50 سال خیلی زیاد است. فقط 20 سال به من عمر بده. خدا درخواست او را اجابت کرد.
خداوند سگ را خلق کرد و به او گفت: تو از خانه ی بشر محافظت خواهی کرد. تو بهترین دوست او خواهی بود . 30 سال عمر می کنی و ته مانده ی غذایی که به تو می دهد می خوری. تو سگ خواهی بود.
سگ پاسخ داد: 30 سال خیلی زیاد است. فقط 15 سال به من عمر بده. خدا خواسته اش را اجابت کرد.
خداوند میمون را خلق کرد و به او گفت: تو میمون خواهی بود. تو از شاخه ای به شاخه ی دیگر می روی و شکلک در می اوری. تو سرگرم کننده خواهی بود و 20 سال عمر می کنی.
میمون پاسخ داد: 2۰ سال زندگی ، خیلی زیاد است. به من فقط 10 سال عمر بده. خدا خواسته اش را اجابت کرد.
... و خداوند بشر را خلق کرد و به او گفت: تو بشر ،تنها موجود متفکر در زمین خواهی بود. تو از هوش خود برای تسخیر حیوانات استفاده خواهی کرد. تو بر جهان حکومت می کنی و 20 سال هم عمر می کنی.
بشر پاسخ داد: من بشر خواهم بود اما... 20سال خیلی کم است. به من 30 سال زندگی خر ، و 15 سال زندگی سگ که آن را نخواست، و 10 سال زندگی میمون را بده. خداوند خواسته ی او را اجابت کرد.
و اکنون بشر 20 سال، مانند یک انسان زندگی می کند. سپس ازدواج می کند و 30 سال دیگر از عمرش را مانند خر کار می کند و همه ی سختی ها را بر دوش می کشد. و زمانی که فرزندانش بزرگ شدند، 15 سال دیگر مانند سگ از خانه نگهبانی می کند و هر چه به او می دهند می خورد.
و زمانی که پیر شد، بازنشسته می شود و 10 سال مانند یک میمون از خانه ی پسر یا دخترش به خانه ی دیگری می رود و شکلک در می آورد تا نوه هایش را سرگرم کند!!
رشد بی رویه ازدواج !!!
· همان طور که می دانید یکی از مشکلات بزرگ این مملکت، جوانان می باشند !! وجود جوانان همواره برای کشور مضر است و مشکلاتی در بر دارد! جوان ها همواره خرج روی گردن مملکت (منظورش دولته!!) می گذارند و بعضی وقت ها ، زیاد حرف می زنند!
· یکی دیگر از مشکلاتی که این روزها جوانان عزیز به وجود آورده اند، رشد بی رویه ازدواج!! در این گروه سنی خاص است. در این قسمت قصد داریم به بررسی این مشکل بزرگ بپردازیم.
***
· یکی از دلایل ازدواج بی رویه جوانان !! بی کاری است...
· یک جوان بیکار: بابا!! حوصلم سر رفته. بریم واسه من زن بگیريد!!
· از دیگر دلایلی که باعث شده جوانان فوج فوج به ازدواج روی آوردند مسئله مسکن و گرانی آن است.
· مراسم خواستگاری:
· پدر عروس خانم:خب بفرمایین آقازاده چی دارند؟
· بابای دوماد!!: والا آقا پسر ما خیلی چیزی نداره ولی شکر خدا یه خونه داره الحمدالله !!
· _ چی !!!؟ گفتی خونه داره؟
· _ بفرمایین بیرون اقا!!! ما به دزد جماعت دختر نمی دیم !!!
· ( ببخشید انگار اشتباه شد!!!)
· یکی دیگر از علت ها ، گسترده تر شدن وسایل ارتباطی مثل اینترنت و چت است. البته آشنایی از این طریق زیاد توصیه نمی شود! زیرا بعد ها ممکن است این مسئله شما را با مشکلاتی مواجه سازد...
· مشکل:
پسر: بابا ! تو کجا به مامان شماره دادی؟ نکنه تو چت با هم آشنا شدین؟
· بابا: پسره ی پر روووووی ####### !! وایسا ببینم به تو چه من چه جوری عاشق مادرت شدم!!
· بدون شک یکی دیگر از دلایل این همه ازدواج بی رویه !! وجود دانشگاه و خوش خط بودن دختران است!!
· پسر:خانم من جزوه ام ناقصه ، می شه امروز جزوتون رو ازتون بگیرم.
· دختر: وای ببخشید تو رو خدا ! به خدا جزوه منم ناقصه. ولی دوستم جزوش خیلی کامل و خوش خطه می تونین از اون بگیرین.
·پسر: آخه من شما رو دوست دارم خانم !!!!!
· شاید هم دلیل این همه ازدواج ،این است که جوانان جدیدا بیش از گذشته همدیگر را درک می کنند!!
·دختر: عزیزم اگه دقت کنی حتی نگاهمم باهات حرف می زنه.
· پسر: آره این قدر پلک نزن صدات قطع و وصل می شه!!
·اما مطمئنا دلایل دیگری هم وجود داره. از جمله نبود فاصله طبقاتی، نبود فاصله طبقاتی و هم چنین نبود فاصله طبقاتی!!!
· بعضی ها هم اعتقاد دارند که دلیل این همه ازدواج، احساس مسئولیت جوان ها نسبت به مسئله فضای سبزه!!
· ــ وکیلم؟
· ــ عروس رفته گل بچینه
· ــ ........
· ــ وکیلم؟
· ــ عروس رفته گل بچینه، هنوز نیوومده! دوماد هم رفته کمکش!!
· ــ .......
· ــ وکیلم؟
· ــ خب باش منم مهندسم!!
· ــ ......
· بله مث این که عروس و داماد اومدن... خب آقای وکیل می فرمودین... ( این یارو عاقده!! وکیل چیه!!؟)
· ــ بله!! دوشیزه محترمه ، برای بار n ام عرض می کنم!! آیا وکیلم شما را با مهریه ۱۰۰۰ لیتر بنزین و ۱۴ عدد کارت سوخت !! شما را به عقد دائم آقای داماد در بیاورم...؟
· ــ آیا وکیلم؟
· ــ عروس رفته ماشینشو گاز سوز کنه!!!
· نخیر ! مث این که قرار نیس این ازدواج سر بگیره...
· خب بی خیال !! می گفتیم...
· از دیگر دلایل رشد ازدواج بی رویه جوانان !!! گسترش پدیده ای به نام موبایل!! ( این یارو داره می گه فارسی رو پاس بدار !! نگو موبایل ، بگو تلفن همراه. آخه آی کیو!! تلفن خودش کلمه خارجیه چی چیو بگم تلفن همراه!!) و بدتر از اون رشد مسئله ای است به نام اس ام اس بازی (پیام کوتاه بازی!!)
· در زیر به نمونه های از اس ام اس های رد و بدل شده قبل از ازدواج دو زوج موفق می پردازیم..
·* اسمت رو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی . گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی . گذاشتم جونم که اگه خدایی نکرده رفتی منم برم .
·* زندگی قشنگه اگه برای تو باشه ........مرگ قشنگه اگه برای تو باشه ... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه.... من قشنگم اگه با تو باشم ..... اما تو هر جور باشی قشنگی .
· * hasan !!soal 5 gozine alef mishe ya jim
· (دهههههه !! اصلا بی خیال!!)
· آقا خلاصه از ما گفتن بود. بعدا نگین نگفتی. اگه جوونا همین طور هی ازدواج کنند ، سر و سامون می گیرند خدایی ناکرده!! تا دیر نشده دولت باید یه فکر اساسی برای این موضوع بکنه!!!
درس بزرگ !
یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد... یه خرگوش ازکلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... یهو روباه پرید خرگوش رو گرفت و خورد! نتیجه اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی!
منبع: انجمن طنز تبيان
آخرین کلمات یک ...!
آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیهام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغه گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو می شناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع می کنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخهسوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرندهام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه...
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرف ها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همهاش سه نفرند...
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیل رانی : پس مکانیکه میدونه که با ...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضه شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده...
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بی خطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجکانداز : گفتی تا چند بشمرم؟
بالا بالا ها!
یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد... یه خرگوش ازکلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... یهو روباهی پرید خرگوش رو گرفت و خورد! نتیجه اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی!
آدمخواران
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یك شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند . هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: " شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فكر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید. آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند . چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کارمی کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یكی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟ " آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند. بعد از اینكه رئیس شرکت رفت ، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: " کدوم یك از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده ؟ " یكی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: " ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!!"
وقتی سه چهارنفری دورهم جمع می شید چیکار می کنید؟
لابد برای خیلی از شماها پیش اومده كه وقتی با ۴-۵ تا از دوستانتون یه مدت توی خیابون به صحبت ایستادین ، در مورد موضوع های مختلفی بحث می كنین...حالا ببینیم توی كشورهای مختلف دراین حالت چه كارهایی انجام میشه..
توی آمریكا ، با هم مسابقه میدن!
توی فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن می كنن!
توی ایتالیا ، در مورد مد عینك و لباس جدیدشون بحث می كنن!
توی آلمان ، درباره ی سیاست های دولت حرف می زنن!
توی پاكستان ، یه باند قاچاق تریاك تشكیل میدن!
توی عراق ، برای حمله به سربازهای آمریكایی نقشه می كشن!
توی افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار می كنن و اگه پول داشته باشن می خوابن!
توی آذربایجان ، یه بطری آب پرتقال می خرن و با هم می خورن!
توی مصر ، میرن یه جا می شینن قلیون می كشن!
توی امارات ، ۴ نفرشون دست می زنن و یه نفرشون می رقصه!
توی روسیه ، از همدیگه رشوه می گیرن!
توی ژاپن ، هیچ وقت ۵ نفر دور هم جمع نمیشن! چون همیشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!
توی هند ، یا با همدیگه می رقصن و یا میرن سینما و رقص تماشا می كنن!
توی كوبا ، هر وقت ۲ نفر یا بیشتر یه جا جمع بشن از كاسترو تعریف می كنن!
توی سوریه ، از ترس بلافاصله از همدیگه جدا میشن!
توی كره جنوبی ، با هم یه شركت راه میندازن و یه كالای ژاپنی رو كپی می كنن!
توی مكزیك ، دو نفرشون دوئل می كنن و یه نفرشون ناظر دوئل میشه و دو نفر دیگه هم گیتار می زنن!
توی ایران ، یا پشت سر بقیه غیبت می كنن یا روزنامه راه میندازن یا یه جلسه ی سخنرانی ترتیب میدن یا به یه جلسه ی سخنرانی میرن یا از حرف زدن و سوتی های همدیگه ایراد می گیرن یا یه نفرشون رو میذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش می كنن یا الكی می خندن یا یه پیتزا فروشی باز می كنن یا بدون هیچ صحبتی می ایستن و چشم و سرشون رو می چرخونن و مردم رو نگاه میکنن یا یه شركت كامپیوتر و اینترنت راه میندازن یا میرن یه چت روم توی یاهو مسنجر می سازن یا یه وبلاگ دسته جمعی می سازن یا ....
* طنزهای ملل - فرانسه
ابزار ثروتمندان
من ابزار ثروتمندان را به کار می گیرم تا بتوانم افکار فقیران را توضیح دهم.
تورم
در دورانی که همه چیز بالا می رود، خوشحالم از این که کیلو متر، متر و سانتی متر سال هاست هیچ تغییری نکرده اند!
تعریف رئیس
رئیس کسی است که ذهنیت کارمندان را دارد ولی نمی خواهد در این ذهنیت بماند!
سیب زمینی سرخ نکرده
مرد خسیسی روبروی بانکی سیب زمینی سرخ کرده می فروخت و کارش حسابی گرفته بود. روزی دوستش نزد او رفت و گفت: امروز برای من مشکلی پیش آمده می توانی 10 هزار فرانک به من قرض بدهی؟ - نه نمی توانم. چون با بانک روبرویی قرارداد بستم که آنها سیب زمینی سرخ کرده نفروشند، من هم پول قرض ندهم!
طلاق
زن به قاضی: شوهرم مرد کثیفیه. ده ساله که مرا رها کرده و پی کار خودش رفته است. قاضی: باشه قبوله. اما شما 8 بچه زیر 10 سال از او دارید. چطور می گین 10 ساله ولتون کرده؟ زن: چون هر سال برای عذر خواهی سر و کله اش پیدا می شد!!
کفش تنگ
فردی پمادی پیدا کرد که برای دردهای کف پا بود. فوری رفت و یک جفت کفش تنگ خرید!
نگاه
آدم همیشه می تونه احمق تر از خودش را هم پیدا کنه. میگی نه؟... به من نگاه کن!
اسب سخنگو
روستایی ای یک گاری را در جاده ای که پر از گل و لای بود می کشید. به عبارت دیگر روستایی اسب را و اسب گاری را می کشید. روستایی که خسته شده بود گفت: چقدر گل و لای این جاده زیاد است. اسب هم گفت: آره چقدر کشیدن ارابه کاری سخت است! روستایی گفت: عجیب است ها... اولین باری است که می بینم اسب حرف می زند! گاری جواب داد: نه دومین بار است. دفعه اول گفت: برایش آب بیاورند!
* نکته ها
اگر از قدرت سوء استفاده نشود به چه درد می خورد؟
شعار سندیکالیسم ها: برای حداقل مبارزه کنید، آرزو بقیه اش را حل می کند.
نصف مردان سیاسی فرانسوی به درد هیچ کاری نمی خورند، نصف دیگر حاضرند هر کاری بکنند.
اکنون در روسیه همه می توانند از کشور خارج شوند، به شرط آن که بیش از 75 سال سن و اجازه والدین را داشته باشند!
کارمندان دولت: هرگز صبح ها را در اداره نخوابید و گرنه نمی دانید بعد از ظهرها چه کار کنید؟
وقتی پلیسی را در خیابان می بینید بدانید که خطری وجود ندارد، زیرا اگر خطری بود، پلیس آن جا نبود!
یک احمق ثروتمند، ثروتمند است ولی یک احمق فقیر، احمق است!
* شعرهای بی معنی
میرزا حسین مشرف اصفهانی شاعری ظریف و شوخ بود یك وقت مدعی شده بود كه پنج مثنوی به وزن خمسه نظامی می تواند به نظم آورد به طوری كه هیچیك از ابیات معنی نداشته باشد.
ممدوح او این شرط را پسندید و قرار شد كه اگر ابیاتی با معنی در آن یافت شود به هر بیتی دندانی از او بر كنند و بر سرش كوبند .
مشرف قبول كرد ولی با آنكه سعی زیاد كرده بود كه شعرهای بی معنی بسراید حریفان برای چهار بیت از اشعار او معنی یافتند ، در نتیجه چهار دندان او را كشیدند و بر فرق سرش كوفتند آن چهار بیت اینهاست :
اگر عاقلی بخیه بر مو مزن
بجز پنبه بر نعل آهو مزن
سوی مطبخ افكن ره كوچه را
منه در بغل آش آلوچه را
كه نعل از تحمل مربا شود
به صبر آسیا ، كهنه حلوا شود
ز افسار زنبور و شلوار ببر
قفس می توان ساخت ، اما به صبر
به نظر شما حریفان میرزا مشرف اصفهانی چه طوری این اشعار را معنی كردند ؟!
* درد عشق در مملکت ها ...
اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکت هاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟!
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه. جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اون قدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه. بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست.
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن.
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه.
توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه. دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن.
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن، اين مشاجره اون قدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اون وقت اون که زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه.
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه.
توي نروژ: معشوقه دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اون ها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه.
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست مرد زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!
توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه. پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره !
ــ ارسطو : طبیعت مرغ این است که از خیابان رد شود.
ــ مارکس : مرغ باید از خیابان رد می شد . این از نظر تاریخی اجتنابناپذیر بود .
ــ ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف می کنید؟
ــ نیچه : چرا که نه؟
ــ داروین : طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان انتخاب کرده است .
ــ همینگوی : برای مردن . در زیرباران
ــ اینشتین : رابطه مرغ و خیابان نسبی است .
ــ پاپ اعظم : باید بدانیم که هرروز میلیونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خیابان رد نمی شوند . توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد می شود؟
ــ صادق هدایت : از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر!
ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که می خواهد از خیابان رد شود؟
ــ نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها .
ــ حافظ : عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت .
ــ فردوسی : بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه .
ــ سهراب سپهری : مرغ را در قدم های خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم .
ــ طرفدار داستان های علمی تخیلی : این مرغ نبود که ازخیابان رد شد . مرغ خیابان و تمام جهان هستی را متر و سانتیمتر به عقب راند!
ــ اریش فون دنیکن : مثل هر باردیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان می کند . مگر آنتن های روی سر مرغ را ندیدید؟
ــ جرج دبلیو بوش : این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزش های دموکراسی دفاع کند محفوظ است .
ــ سعدی : و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم : از چه رو تعجیل کنی؟ گفت : ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کن.
ــ احمد شاملو : و من مرغ را، درگوشههای ذهن خویش، می جویم . من، می مانم . و مرغ، می رود، به آن سوی خیابان . و من، تهی هستم، از گلایههای دردمند سرخ.
ــ رنه دکارت : از کجا می دانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟
ــ لات محل : هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آی نفسکش!
ــ بودا : با این پرسش، طبیعت مرغانه خود را نفی می کنی.
ــ پدرخوانده : جای دوری نمی تواند برود .
ــ ماکیاولی : مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد .. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد . رسیدن به هدف، هرنوع انگیزه را توجیه می کند .
ــ هیتلر : اگر اراده ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد ! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد.
ــ فردوسی پور : چه می کنه این مرغه!
* کاریکلماتور !
گل مغرور خار را خوار می خواند.
ماهی دودی سراغ حوض خانه ی معتاد را می گیرد.
آن قدر قرص خواب خورده بود که بعد از مرگش روحش دیگر بیدار نمی شد.
قلم مو حتی به اصرار نقاش هم حاضر نبود سیگار بکشد.
کاشکی همیشه به تعداد غلط ها نمره می دادند.
صدای اینه دیدنی است شنیدنی نیست.
کسی که ایمان دیگران را تست می کند خود را نماینده ی مجاز خدا می داند.
شبگرد اگر درجا هم قدم زند به سپیده می رسد.
کسی که می خواهد همه از دریچه ی او به جهان نگاه کنند،افرینش و افریننده را به اندازه ی چشم انداز کوچک خود در اورده است.
زبان،دیگر نگاه دیگر است.
کسی که زبان شعر امروز را نمی فهمد،نگاه شعر امروز را نمی بیند.
(عباس گلکار...ماهنامه ی گل اقا)
* نسیم سخن
پشت هر مرد موفقی،مادر زنی انگشت به دهان ایستاده است! (هیوبرت هامفری)
زندگی،بیمارستانی است که در ان هر بیماری ارزو می کند جای تخت خود را عوض کند. (شارل بودلر)
تجربه نامی است که همه ی ما روی اشتباهات خود می گذاریم. (اسکار وایلد)
بهترین ازدواج ان است که زن نابینایی با مرد ناشنوایی پیوند زناشوویی ببندند.(مونتن یه)
وقتی به دنیا امدم چنان حیرت زده شدم که تا یک سال و نیم قدرت تکلم نداشتم. (گریسی الن)
وظیفه چیزی است که انجامش را از دیگران انتظار داریم نه از خودمان. (اسکار وایلد)
منبع: انجمن تخصصی طنز تبیان
سلام خب اول من متذکر میشم که دوستانی که هنوز گواهینامه نگرفتن...اطفالی با درک کمتر از 18(یعنی اقایونی با درک کمتر از 18) لطفا نخوننن..وگرنه شخصا مسئولیت هیچگونه بد اموزی رو بر عهده نمیگیرم!
همه ما میدونیم علائم راهنمایی و رانندگانی علائمی بین المللی هستند و از امریکا گرفته تا ته قبائل آفریقا ، این علائم یه معنی مشترک میدهند.
اما همه ما یه چیز دیگه هم میدونیم و اون هم اینکه علائم راهنمایی و رانندگی برای رانندگان مذکر ایرانی، یه معنی خاص دیگه ای میده.
این علائم رو به صورت موشکافانه ای براتون بررسی کنم تا از این به بعد با خیال راحت تری به رانندگی در خیابان های کشورمون بپردازید:
*********
1- چراغ راهنمایی و رانندگی
تفسیر آقایون راننده ی ایرانی:

تفسیر آقایون راننده ی ایرانی:

یعنی عابران میتوانند با خیال راحت و به دور از هرگونه خطر از محلی که این تابلونصب شده است عبور کنند و خود را به پیاده رو طرف دیگر خیابان برسانند. درجایی که این تابلو نصب شده است حق تقدم با عابر پیاده است.

...
...
5-عبور ممنوع:
به دلیل رکیک بودن از نوشتن این واژه ی پر کاربرد در فرهنگ رانندگان معذوریم)! مگه نمی بینی اگه از اینجا بری راهت کلی نزدیکتر می شه؟! پس همین راهو برو! 
تفسیر آقایون راننده ی ایرانی:
7-حداکثر سرعت مجاز 70 کیلومتر بر ساعت
...
آن شناسنده اسرار، آن مشتاق بیقرار، آن داننده راه و آن گمنام بیپناه، آن سوخته حكمت جاماسپی، «مولا عبداللـه جاسپی» در كشف و شهود، زبانزد اقران بود.
گویند: روزی در بازار میرفت. كسی فریاد برداشته بود كه:
«لماذا لا تكتسبونالپول (!) فخیركم فیه!»
یعنی: «چه میشود مر شما را كه كسب نمیكنید مر ثروت را؟ پس همانا خیر است هر آینه مر شما را در آن!» آن سخن برجانش كارگر آمد پس در حال، نعرهای بزد و از خود بشد.
نقل است كه سالی با بعضی از مریدان به زیارت«بانكمركزی» میرفت، در میانه راه بانك را دیدند كه به استقبال میآید! گفت: «ای عبداللـه! تو خود بانكی؛ مرا میباید تا به زیارت تو آیم!» پس سیزدهبار برگرد او بگردید و باز بر جای خود شد!
روزی درویشی دید، افسرده حال. گفت: «خواهی تا تو را شغلی فرمایم؟» درویش سر بر آورد و گفت: «آری» گفت: «از صناعت چه دانی؟» گفت: «هیچ»، گفت: «از زراعت چه؟» گفت: «هیچ»، گفت: «بضاعت چه داری؟» گفت: از دنیاوی، تنها مقداری بدهی»! گفت: «تدریس توانی كرد؟» گفت: «همینقدر دانم كه الف گرد است!» گفت: «ای جوانمرد! سی سال است تا كسی چون تو میطلبم. تو تدریس را شایی و بس!»
«ابن سنگك» گوید: «در خلوت پیش او شدم. گفت: یا ابنسنگك! میپنداری جایی مانده است كه ما در آنجا شعبهای از دانشگاه آزاد دایر نكرده باشیم؟ گفتم: آری، بر فرق سرمن! گفت: خدا تو را رحمت كناد كه راست گفتی!»
نقل است كه در مناجات، پیوسته گفتی: «الهی! آن را كه پول دادی چه ندادی و آن را كه پول ندادی چه دادی؟!»
كسی گوید: در خواب، «راكفلر» و «اوناسیس» و «قارون» را دیدم كه سر بر آستانه قصری عظیم میسایند. گفتم: «این بارگاه كیست؟» گفتند:« از آن سرور ما و مولای ماست.» دانستم كه این مقام، از آن صدرالمتمولین، رئیس دانشگاه آزاد است، مداللـه عمره!
منبع: تذکره المقامات ، ابولفضل زرویی نصرآباد
هر وقت كه به وبلاگ هاي لطيفه و پيام كوتاه (SMS) سر مي زنم ، ياد شوراي مدرسه مي افتم ! حتماً مي پرسيد كه بين وبلاگ جوك با شوراي دبيران مدرسه چه رابطه اي وجود دارد ؟ عجله نكنيد . مي گفتم ، به جز آقاي علوم كه مسئول نوشتن صورت جلسه شوراي دبيران است و مجبور است به همه ي حرف ها خوب گوش بدهد و همه جا را خوب نگاه كند تا چيزي از قلم نيفتد ، هيچ كس متوجه حرف ها و اتفاقات داخل دفتر نيست . نه اين كه خداي نكرده زبانم لال ، در حال تعريف كردن آخرين لطيفه ها هستند يا با تلفن همراه خود بازي مي كنند ، نه ، من اصلاً چنين حرفي نزدم . اتفاقاً تصميم هاي اساسي و محكمي در اين جلسات گرفته مي شود كه « مو » لاي درزشان نمي رود كه نمي رود . نمونه اش پيشنهاد آقاي حرفه و فن بود كه گفت : معلمان در جلسه ي امتحان نوبت اول كفش هايي نپوشند كه صداي « تق تقش » افكار بچه هاي مردم را به هم بريزد ! البته از خنده ي بعضي معلمان نمي توانم چشم پوشي كنم . بگذريم ، خواهش من اين است كه مبادا خداي نكرده نتيجه بگيريد كه جلسات شوراي مدرسه ما بي حاصل و خيلي الكي است و بعضي ها براي خالي نبودن عريضه و گرفتن امتياز و چشم غره هاي اين و آن تشريف مي آوردند . كور شوم اگر مقصودم رسيدن به اين نتيجه باشد . اصلاً هم نمي خواهم بگويم كه در اين جلسات مثل همه ي جلسات تصميم گيري هاي مهم ، خيلي ها منتظرند پذيرايي آخر جلسه اتفاق بيفتد و قال قضيه كنده شود ، خير ، اصلاً اينطور نيست . البته اين طور هم نيست كه برخي همكاران زرنگ و زير آب زن ، دائم نگاهشان را به چپ و راست بيندازند و نكته بپرانند كه آقاي هنر هم پيدايشان نيست ، تا بقيه در جريان ماوقع قرار بگيرند براي روز مباداي ارزشيابي و اعتراض و باقي قضايا ، چنان كه افتد و داني ! . يك وقت فكرش را هم نكنيد كه در بعضي جلسات ، بحث آخرين بولوتوث هاي روز و قيمت گوشت قرمز ، خيلي شيرين تر از روش هاي تدريس و پيشنهادهاي اساسي معدود معلمان بي كار است. افزایش حقوق که به جای خود حتما باید بررسی شود! به هر حال بحث « فناوري اطلاعات » حتي در شوراي دبيران را نبايد زياد دست كم گرفت . اگر اين جلسات پي در پي بي حاصل بود كه وضع خيلي ناجور مي شد و آقاي علوم چيزي نداشت كه در دو سه صفحه با خط خوش بنويسد و در انتها همه با عجله زير آن امضاء يادگاري بگذارند و مطمئن باشند هيچ ديارالبشري آنها را نخواهد خواند . حتماً اين جلسات بسيار پر بار است كه آقاي تاريخ ، ده دقيقه آخر جلسه خودش را مي رساند و آقاي اجتماعي پس از ۴۵ دقيقه با عجله شورا را ترك مي كند تا به كارهاي مهم ترش برسد . اگر جلسات بي حاصل بود ، آن وقت مدير فقط حرفش اين بود كه چرا لباس فلان معلم اين جور است يا همكاراني كه صبح ۲ دقيقه تاخير داشته اند ، حسابشان با معاون ارشد مدرسه است . در اينجا بايد اشاره كنم به آقاي معاون از كار دبير ادبيات بسيار راضي است ، زيرا ۷ سال است كه به اين مدرسه مي آيد و در اين سال ها حتي يك دقيقه هم تاخير نداشته است و با همان شيوه سنتي تدريس ، چنان به درصد قبولي بالايي رسيده است كه در شان مدرسه است و البته آقاي مدير هم او را باعث افتخار مدرسه مي داند و مي گويد اگر معلمان ديگر مدرسه هم مثل او باشند ، هم كلاسشان ساكت و بي جنب و جوش مي شود و هم در آزمون « آينده نازان » رتبه اشان در منطقه اول مي شود . البته از حق نگذريم كه آقاي دفاعي گاه گاهي با چند جوك دست اول - كه قابل نقل نيست ! – فضاي جلسه را با نشاط مي كند . دبيران پر تلاش مدرسه هم ساكت و صامت فقط سرشان را به علامت تاييد حرف هاي معاون و مدير تكان مي دهند و خدا را صد هزار مرتبه شكر هيچ مشكل قابل عرضي ندارند . حتي يك نظر و پيشنهاد الكي هم نمي دهند ، چون فكر مي كنند وقت گرانبهاي جلسه بي خودي گرفته مي شود . فقط گاه گاهي به ساعتشان نگاهي مي كنند ، پرتقالي پوست مي كنند و استكان چايشان را هورتي سر مي كشند. حرف آخر اين كه مدارس بايد سعي كنند حتماً هر ماه يكي از اين جلسات پر بار را تشكيل دهند تا تصميمات قاطعي براي قلع و قمع مشكلات بغرنج آموزش و پرورش و علي الخصوص مدرسه خودشان بگيرند . در اين فكرها بودم كه خدمتگذار مدرسه تكانم داد و گفت : آقا بفرماييد ، جلسه تمام شد !
اعلان عمومی
حالا که چند روز دیگر مکتب خانه ها و مدرسه های مملکت برقرار شده، اطفال رعیت و خاصّه به جهت تعلیم و تربیت و آدم شدن و نیل به اهداف مترقیه می روند زیر دست معلم ها و ملا ها و مکتب دار ها، البت ما هم برای تنویر افکار رعیّت نکته هایی قلمی می کنیم.
رقعه خصوصی
جناب رییس اداره تعلیمات عمومی؛ لازم است اکثر توجهات به روزهای اول پاییز بشود بلکه احزاب رقیب بهانه ای برای دست انداختن ما پیدا نکنند. مخصوص تاکید بر ملاحظات اعتدالیون دارم. فرقه دموکرات در این برهه حسّاس انتخابات به هیچ وجه ممکن نباید گاف کرده، قافیه را ببازد.
اعلان عمومی
اول؛ تعلیم و تربیت در ممالک محروسه ایران بالکل مجانی بوده، احدی حق گرفن حق العمل و خودیاری و چه و چه ندارد. قدغن فرمایید چنانکه جنبنده ای را جرات این افتاد که چنین غلطی کند، داغ و درفش کرده، خوب سیاستش کنید برای عبرت سایرین!
رقعه خصوصی
جمیع مکتبخانه دارها و مدیران مدرسه بنا به قدرت خود و شاگردان از هر شاگرد لا اقل ده تومان، نشد 5 تومان یا اقل کم 2 تومان ( دیگر هیچ راه ندارد، جان شما. مایه کاری حساب کردم ) بگیرند بلکه چرخ تعلیم و تربیت اطفال رعیت بچرخد. به جمیع مکتب دارها اعلان خصوصی شود تا عید سال دیگر از پول و بودجه و شاگردانگی و هر کوفت و زهرمار دیگر خبری نیست. اگر کسی این برهه حسّاس ثبت نام را درک نکرده بداند تا آخر سال بایستی انگشت ندامت به دندان گزیده از جیب مبارک خودش مدرسه را بچرخاند!
اعلان عمومی
اسم نوشتن در هر مکتب و مدرسه ای بر جمیع اطفال رعیت آزاد بوده، هیچ مدیری نمی تواند کسی را دست به سر کرده به مدارس دیگر حواله اش کند.
رقعه خصوصی
اوّل اسم آقا علیمردان خان را بنویسید توی مدرسه دماغ السلطنه! مواظبت کنید هر ننه قمری را توی این مدرسه ننویسند، بلکه به درس بچه لطمه نخورد. دویّم؛ قدغن کنید کور و کچلها را توی مدرسه های خاصّه ننویسند، اگر جای دیگری هم ننوشتند که بهتر!
اعلان عمومی
وسائل مدرسه ها و مکتب خانه ها باید نو و سالم بوده، تمام بخاری های لیزری داشته باشند. بسپرید از ممالک خارجه بخرند. اگر هنوز نساخته بودند بدهید متخصصان توانمند داخلی اختراعش کنند برود پی کارش! باز هم بگویم: بابت بخاری ها از رعیّت پول نگیرید.
رقعه خصوصی
فی الحال پول برای بخاری مخاری نداریم. بگویید فراشهای مدرسه یک دستی به سر و گوش همان بخاری های نفتی دولتهای قبلی بکشند! فقط اعلان اکید کنید آن دسته از مکتب ها و مدرسه ها که غرفه هایشان نرده پنجره دارد، سریعاً انها را برداشته بیاورند به عباسقلی خان ما به مناقصه بفروشند. بلکه اگر خدای نخواسته حریقی به مدرسه افتاد اطفال بتوانند از پنجره ها در رفته، بلکه آمار کشته ها کمتر بشود. مناقصه اختراع بخاری های لیزریه را هم بسپارید دست حسینقلی میرزای خود ما، پدر سوخته آخر سری ادیسون شده است. دیروز یک مدار الکتریسیته درست کرد به چه ماهی!
اعلان عمومی
امسال با وزارت صحّت عامه قرارداد بگذارید تمام اطفال رعیّت را معاینه کرده امراض آنها را مجاناً معالجه کنند.
رقعه خصوصی
کور و کچل ها، آبله گرفته ها، خوره گرفته ها و هر چه طفل درب و داغان رعیّت را یافته، یک جوری دست به سرشان کنید. حالا ننه بابایشان که درس نخوانده اند چه شده مگر ؟!
اعلان عمومی
مملکت ما گل و بلبل است. توی مملکت گل و بلبل که کسی کسی را کتک نمی زند. پس مواظبت کنید جمیع معلم ها طفلی را کتک نزده، در ناز و نوازش درس گفته و مشق ببیند. مراقبت اطفال رعیّت را کرده، بدانید اینها امانت دست ما هستند.
رقعه خصوصی
آن مورد کتک زدن قبلی را زیر سبیلی رد کردیم ولی قدغن کنید معلم ها اگر هم می خواهند دقّ دلی معوقه و استخدام رسمی و نظام هماهنگ حقوق را سر شاگردها در آرند، نقلی نیست، فقط یک طوری نزنند که بچه مردم ناقص شود نتوانیم تکذیبش کنیم!
اعلان عمومی
وسایل ایّاب و ذهاب مدرسه ها جمیعاً معاینه فنی داشته باشد. مدل نمره جدید باشد، تمیز باشد، پاک باشد، شوفرهای مودب داشته باشد... الغرض همه چیز داشته باشد.
رقعه خصوصی
اسب و خر و یابو و قاطر و هر چه که گیرتان آمد خوب است، طفل اند چه می فهمند!
منبع: سایت لوح- عبد الله مقدمی
به بالش تكيه داده بودم و به سر رسيد وام صد و ده هزار توماني فردا فكر مي كردم كه عيال روزنامه را انداخت جلوي من و گفت : « بردار ببين چي نوشته است ، قيمت مردن از سوي سازمان بهداشت زهرا 200 هزار تومان اعلام شد .» بعد اضافه كرد :...........
ادامه مطلب
ساعت دو و نيم كه به خانه آمدم ، بعد از صرف ناهار به عيال گفتم ؛ « كسي سر و صدا نكند ، مي خواهم يك چرت بزنم » بيست دقيقه بعد هنوز چشمانم گرم نشده بودند كه.........
ادامه مطلب

